سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
346
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
نهضت شيعى جديد ، در مناطق شرقى دولت عباسى ، در سرزمين ديلم رخ داده بود . اين اولين بار بود كه در عصر عباسى نهضت علوى در اين منطقه بهپا مىخاست . پيش از اين ديديم كه دو قيام نفس زكيّه و حسين بن على در سرزمين حجاز ، و نهضت ابراهيم در بصره رخ داده بود و خلفاى عباسى به شدت خواستار اين بودند كه منطقه شرقى خلافت بر دوستى عباسيان باقى بماند و از آشوبها و انقلابات در امان باشد . اين منطقه ، شاهد دعوت عباسى بود و مردمان آن ، شيعيان بنى عباس و اركان دولت ايشان را تشكيل مىدادند . هارون الرّشيد متوجه خطرى شد كه پيشواى علوى در سرزمين ديلم به وجود آورده بود . مردمان اين منطقه - همانگونه كه آورديم - آماده خروج بر دولت عباسى بودند و انتظار پيشوايى را مىكشيدند كه گرد او جمع شوند و بر حكومت عباسى شورش كنند . « 1 » هارون الرّشيد در پى آن بود كه اهالى ديلم را از پيشواى علوى ممدوح و موردنظرشان ، محروم سازد و به آنان بفهماند كه پيشوايى كه مقيم سرزمينشان بود ، يكى از موالى خليفه شده و اكنون در پايتخت وى اقامت گزيده است . اين امر ، روح انقلاب را كه در جانهاى ديلميان شعله كشيده بود ، به سردى مىكشاند و آنان را به سوى آرامش و تسليم سوق مىداد . همچنين هارون الرّشيد از عواقب جنگ بين عباسيان و علويان آگاه بود . مسلمانان از جنگ و نزاع دايم بين طايفهاى از بنى هاشم با طايفهء ديگر آن ، اظهار ناراحتى مىكردند و خواستار اين بودند كه همهء هاشميان در امنيت و سلامت زندگى كنند و ديديم كه چگونه شعرا و عموم مردم از مصالحه هارون الرشيد و يحيى بن عبد اللّه علوى ابراز شادمانى كردند . « 2 »
--> - خوردن ، مجبور مىنمايد . مورخانى ، همچون طبرى ، مسعودى و اصفهانى نقل مىكنند كه معصب در همان روز به دليل شهادت دروغ ، فلج يا جذامى شد و مرد و حتى خاك ، نعش مصعب را قبول نكرد . با اين حال ، چگونه هارون به دروغ مصعب پى نبرد و به اين سعايت ، ترتيب اثر داد ؟ علاوه بر اين ، قيام ادريس بن عبد اللّه ، برادر يحيى در مغرب در سال 172 ق و توفيق او در تشكيل حكومت در سال 176 اقدام هارون در قتل يحيى را براى مبارزه با خطر رو به گسترش علويان توجيه مىكند و قول اصفهانى در اين موضوع به واقعيت نزديكتر است . ( مترجم ) ( 1 ) . ناصرى ، الاستقصا ، ج 1 ، ص 152 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 451 .